معنــــــــــــــــــیه برخی از واژه ای غریب
[ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ] [ 21:55 ] [ الهه و ریحانه ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
بــــــــــــــــــــــخون و یه لبخـــــــــــــــند مهمون ما شو!
یک دانشجوی عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بود
بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد
.
.
.
اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد.
بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه
روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت " من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت
"اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن.
.
.
ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد.
.
.
چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت.!!
.
.
نتیجه اخلاقی این ماجرا. .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پسرهای دانشجو هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند.!!

|
| یه بچه ای وسط بابا و مامانش خوابیده بود..باباه |
| ه واسه اینکه ببینه بچه خوابه یا نه آروم به زنش میگه..این بچه اگه آخرسال |
| قبول بشه براش دوچرخه میخرم..بچه |
| چند دقیقه بعد دوباره باباهه میگه.. |
| اگه قبول بشه براش اسباب بازی میخرم... |
|
| دوباره بچه داد میزنه نمیخوام... |
|
|
| چند بار باباهه امتحان میکنه میبینه بچه نخوابیده.. |
| .آخر از خود بچه میپرسه...پ |
|
[ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 20:43 ] [ الهه و ریحانه ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
مـــــــ...ــــــــــحض خـــــ...ــــــــندهــــــــ
مامانم از صبح رفت خونه ی خاله م،منم از خدا خواسته دوست دخترمو آوردم!
شب که مامانم اومد؛حس کردم یکمی باهام سرسنگینه!
بعدش دوست دخترم زنگ زد و گفت:
ببین ترو خدا شاکی نشیا!من یه چیزی خونه تون جا گذاشتم!
جا خوردم،گفتم :چــی؟؟! حتما مامانم همونو دیده تحویلم نمیگیره!
ولی قطع کرده بود!
رفتم با استرس همه جا رو گشتم...
روی تخت،زیر تخت،تو حموم،کفِ آشپزخونه،رو کاناپه ی هال،
یادم افتاد موقع نشون دادن عکسای کامپیوتر یه بارم .....
خلاصه اونجارم زیرو رو کردم چیزی نبود!
زنگ زدم بهش میگم: جونِ مادرت یکمی فکر کن ببین کجا گذاشتی،اصلا چی جا گذاشتی؟
صداشو لوس کرده میگه:یعنی تو نمیدونی؟
میگم:نه والا! بگو زود باش...
میگه : قلبــــــــــــ
ـــــمو ..!
یعنی میخواستم خرخره شو بجوام!!
بعد که خیالم راحت شده رفتم به مامانم میگم:
چرا واسم قیافه گرفتی؟
میگه:این سوال داره مرد خرسِ گنده!!! توام شدی مثلِ بابات!
صبح تا شب نبودم یه زنگ نزدی حالمو بپرسی!!!!
شماره ناشناس
ناشناس : سلام خوشگله ،دوست پسر داری ؟
-بله ،شما؟
-من داداشتم ،صبر کن بیام خونه به حسابت میرسم .
... -------
شماره ناشناس بعدی :
-دوست پسر داری؟
-نه نه اصلا
-من دوست پسرتم ......واقعا که ...:(
-عزیزم به خدا فکر کردم که تو داداشمی !!!
- خوب داداشتم دیگه ،صبر کن خونه برسم من میدونم و تو....
[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 20:35 ] [ الهه و ریحانه ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
๑۩۞۩๑کمیــــــــــــــــــ خندهـــــــــــ๑۩۞۩๑
پسرایـــــــ با احســـــــاســـــــ
استاتوسِ یه پسر :
دیگه از این زندگی ت.خ.م.ی خسته شدم!
میخوام کار خودمو یه سره کنم! خودکشی تنها راهِ حلِ !
رفــقــا ... حلالم کنید!
کامنتِ دوستاش :
اولی : گُـــــــــــــه نخور بابا !
دومی : گُــه تو بخور بابا !
سومی : بیــــــــــــــــــــــــــب !!!
چهارمی : کــونِ لقت !
پنجمی : تکراری بود !
شیشمی : به ســلامت !
هفتمی : هی واستا ! میشه قبل از رفتن تلفنِ دوستِ جی افتو ازش بگیری ؟!
بازیـــــ دو تا نیـــ نیـــ
دوتا ني ني باهم ميرن حموم دختره به پسره ميگه ميزالي با اون جات بازي تونم پسره ميگه نه خلابش ميتوني ببين مال خودتو كندي
اینمـــ از پسرایـــ امروزیـــ
|
مامان، اجازه هست ابروهامو بر دارم؟ -مامان: نه -مامان، اجازه هست موهامو زیتونی کنم؟ -مامان: نه -مامان، اجازه هست تونیک صورتی بپوشم؟ ...-مامان: نه -مامان، اجازه هست مثل باربی آرایش کنم؟ -مامان: نه -مامااااان یعنی چی من 18 سالم شده ها . . . -مامان: اَاّه سیاوش، خفه میشی؟یا خفت کنم
هوشــــ آقایونــــــ
|
مردی از اینکه زنش به گربه خانه بیشتر از او توجه میکرد ناراحت بود، یک روز گربه را برد و چندتا خیابان آنطرف تر
ول کرد
|
|
ولی تا رسید به خانه، دید گربه زود تر از اون برگشته خونه، این کار چندین دفعه تکرار شد و مرد حسابی
کلافه شده بود.
بالاخره یک روز گربه را با ماشین گرداند، از چندین پل و رودخانه پارک و غیره گذشت و بالاخره گربه را در
منطقه ای پرت و
دورافتاده ول کرد. آن شب مرد به خانه بر نگشت آخرشب زنگ زد و به زنش گفت: اون گربه کره خر خونه هست
؟؟؟؟؟؟؟؟
|
مرد گفت: گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!! | |
راهــ چارهــــ
غضنفر دوست دخترش بهش زنگ می زنه...میگه ما باید از هم جدا شیم!! لره میمونه چیکار کنه...میگه من ازت حامله ام
خبر مرگـــــــــــ
|
یکی مادرش میمیره، غضنفر میره خبر بده. میگه: می دونی که یه شتره هست دم خونه همه می خوابه؟؟ یارو میگه:خب؟؟ غضنفر میگه: حالا رو ننت خوابیده! 
لامپــــــ بیچاره
|
به لامپ مي گن حالت چطوره ؟ ميگه : چه احوالي به جاي خوبش که مي رسه ما رو خاموش ميکنن  |
|
[ چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 ] [ 10:55 ] [ الهه و ریحانه ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
!$!بیچارهــــ ما زنـــــــــــــــــــــــــــــــــــا!$!
[ سه شنبه پنجم مهر 1390 ] [ 21:37 ] [ الهه و ریحانه ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
"-"هرچی عوض داره گله نداره!! "-"
هرچی عوض داره گله نداره!!!
+18



ادامه مطلب
[ شنبه بیست و ششم شهریور 1390 ] [ 12:50 ] [ الهه و ریحانه ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
غمگین دیدارم ...
ببین غمگین،
ببین دلتنگ دیدارم...
ببین
خوابم نمی آید،
بیدارم...
نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:
تورا بیش از همه کس دوست میدارم
[ شنبه نوزدهم شهریور 1390 ] [ 21:16 ] [ الهه و ریحانه ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
منتظرت میمونم...
[ شنبه نوزدهم شهریور 1390 ] [ 21:11 ] [ الهه و ریحانه ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
من ازین دنیا چی میخوام...
من ازین دنیا چی میخوام...
دوتا صندلی چوبی، که منو تورو بشونه واسه ی گفتن خوبی
من ازین دنیا چی میخوام...
یه وجب زمین خالی، همونقدر که یک اتاقک بشه خونه ی خیالی
من ازین دنیا چی میخوام...
یه جعبه مداد رنگی، میکشم رو تنه دنیا رنگ خوبی و قشنگیش
[ شنبه نوزدهم شهریور 1390 ] [ 21:10 ] [ الهه و ریحانه ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
سلام به همه ی دوست موستای گل
یه مطلب بود که میخواسم بگم
اول اینکه از همتون تشکر میکنم که میاین و نظر میدین.. ولی دوست دارم نظرتونو درباره ی مطلبی که میذارم بگین نه اینکه بیاین فقط بگین آپم و برین.... من هروقت وقت کنم به وب همتون میام و نظرمو درمورد مطلبتون میگم حالا چه شما بگید آپ هستید چه نگید!
ممنون
[ پنجشنبه دهم شهریور 1390 ] [ 12:51 ] [ الهه و ریحانه ]
[
]
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::